در سفرچهارروزه به سیستان وبلوچستان به چشم دیدم که مسئولان و مردم اعم از بومی وغیر بومی /سیستانی وبلوچ وشیعه وسنی در کنار هم ودست در دست یکدیگر تلاش می کنند تا عقب افتادگی ها ومحرومیت های تاریخی سرزمینشان را برطرف کنند اما واقعیت ان است که این استان محروم هنوز خیلی کار داردوباید چندین ده مرده ونوری و...داشته باشد تا بتواند بالاخره این محرومیت ها را پشت سر گذارد.
وقتی با بالگرد از زاهدان به سمت چابهار می رفتیم ودر جاهایی که نه اب بود ونه حداقل گیاهی رشد کرده بود کپرمی دیدیم که در زیر هر کدامشان چندین نفر زندگی می کردند به واقع درک می کردیم که اینجا چه خبر است البته نه هنوز هم دقیقا نمی دانیم که انجا چه خبر است این را بروبچه های استان می دانند که با شتر بیابانها را رصد می کنند تا کپرنشینان را دریابند.
یکی ازاین بچه ها می گفت ..هنوز بعد از دوسال که کارمان را اغاز کرده ایم یک جاهایی کپروکپرنشین کشف می کنیم که اصلا باورمان نمی شود نمی دانیم که چگونه اینها وسط این بیابان بی اب وعلف زنده اند.
البته مردم این دیار انقدر با معرفت وقدرشناسند که کارهای اندک صورت گرفته را انگار عظمتی می دانند ویکسره خدا راشکر می کنند اما پیرمرد روستای زهک زابل این راهم پنهان نمی کند که هنوز مسئولان یک زیرگذر برای روستایشان نزده اند تا دامها وحتی فرزندانشان این قدر تلف نشوند وهرروز عزادار دلبندانشان وغمگین از دست دادن دامهای شیرده شان که درامدی برایشان است نباشند .
ان یکی هم ازبیکاری می نالد وتا می خواهد حرفی بزند بزرگ قومشان وارد صحبتهایش می شود واز استاندار تعریف میکند والبته جوان منتقد ونالان از بیکاری هم سریع تایید می کند.
اینجا که مردمانش بعد از مدتها رنگ استاندار بومی را دیده اند خیلی به او علاقمندند واین نه فقط به خاطر بومی بودنش است بلکه ده مرده برغم سن وسال بالایش به واقع مانند ده مردوشاید هم صد مرد کار می کند ومی دودانچنان که ما جوانان در مقابلش کم اورده بودیم .
او در قضیه طوفان گونو مسیر ۱۲ساعته را ۶ساعته طی کرده بود وانچنان نظارتی به خرج داده بود که هنوز مردم از ان تعریف می کردند اما او با همه این پرکاری باز هم منتقد دارد منتقدانی که نه از سیری شکم وبا منافع سیاسی سخن بگویند بلکه منتقدانی که به حق واز شدت محرومیت ومشکلات حرف می زنند والبته ده مرده همه این چیزها را خوب می داند وخوب می داند که اگر بیست وچهارساعته هم کار کند باز هم عقب است.
در چابهار امام جمعه اهل سنت زراباد شهرستان کنارک که من را شناخته بود به سمتم امد وشروع به دردودل کرد .
مهروز زهی می گفت ..بااینکه همان روزها اقای استاندار به زراباد امد اما بعد ازان هنوز سراغی ازما نگرفته ومردم هم که اکثرشان در کپرزندگی میکنند وزمین کشاورزی خود را هم از دست داده اند به نان شبشان محتاجند.
اومی گفت ..اقای رنجبران ما این جا بهترین موزها را پرورش می دادیم اما الان بیا ووضع مردم را ببین خیلی ها گرسنه سر به زمین می گذارند.
خلاصه مشکلاتشان خیلی زیاد بود وانتقادش هم از استاندار وفرماندار در حالی بود که اطرافیان وهم ولایتی هاش می گفتند بعد از انقلاب این استاندار واین فرماندار اولین مقامات استانی بودند که به اونجا سر می زدند.
بگذریم تو این سفر شخصیت اقای نوری فرماندار زاهدان هم برام خیلی جالب بود او که بهش میگن شهید زنده میگه از زمانی که دوباره به زندگی برگشتم خودم رو وقف مردم کردم ویک لحظه هم اروم وقرار ندارم .
نوری تو قضیه تاسوکی گیر نیروهای ریگی افتاده بوده وبرغم اینکه پنج تیر به شکمش خورده وتیرخلاصی هم بهش زدن به صورت معجزه اسایی زنده مونده تواین سفربچه های استان به ما می گفتند بهش بگین شکمش رو بهتون نشون بده اما هرچی گفتیم راضی نشد بچه ها می گفتن همه شکمش سوراخ سوراخه .
زیاد نوشتم چون می ترسم صبح خواب بمونم وبه پرواز نرسم بیشتر از این نمی نویسم گرچه نوشتنی های این سفر زیاده .
انشاالله فردا با دکتر عازم یک سفریم البته ببخشین چند دقیقه پیش این یک سفر شد دوسفر دکتر دیگه شاید سومیش هم چند دقیقه دیگه بهمون اعلام بکنن نمی دونم …
تا چندساعت دیگه وبه همراه حدود سی خبرنگار ویک تیم از ریاست جمهوری به سیستان وبلوچستان می ریم تا به قول احمدی نژادیقه مسئولان استانی رو محترمانه بگیریم وببینیم بعد از حدود دوسال برای مردم چه کردند وچقدر از مصوبات استانی اجرایی شده .
انشاالله بتونم دردودلهای مردم رو که مسلما کم هم نیست منعکس کنم واگر هم فعالیتهای خوبی دولت صورت داده باشه اطلاع رسانی کنم .
حدود بیست اذر ۸۴ وتقریبا یک هفته بعد از شهادت بچه های سی ۱۳۰بود که به همراه رییس جمهور وبرای انجام سومین سفر استانی به سیستان رفتم والبته یه خاطره فراموش ناشدنی از این سفر دارم:
بعد از روز سوم سفر که خیلی از شهرستانها رورفتیم وبه ایرانشهر رسیدیم هوا تاریک شد وهلی کوپترها اجازه پرواز پیدا نکردن هواپیمای رییس جمهور هم جانداشت برای همین کاروان خبرنگاران مجبور شد زمینی به سمت زاهدان حرکت کنه البته یادم هست که خود دکتر چقدر تلاش کرد تا ما هم با پروازش بریم اما نشد که نشد.
پس از اینکه حدود چهار ساعت بعد به استانداری رسیدیم دیدم رییس جمهوربعد از جلسه دولت تا من رو دید به سمتم اومد وبا نگرانی پرسید :((رنجبران همه صحیح وسالم اومدید برای کسی مشکلی پیش نیومد ؟))
من هم با تعجب گفتم ..نه اقای دکتر مشکلی نبود ؟
البته بعدا علت نگرانی دکتر رو فهمیدم چون بعد از یک ساعت از حرکت ما تقریبا تو همون حوالی محافظان پیش روی دکتر حرکت می کنن به سمت زاهدان اما تو مسیر به اشرار می خورند ودونفرشون شهید میشن .
همینه دیگه ادم وقتی لیاقت شهادت نداشته باشه همین جوری جامیمونه.بهر حال این هم یه خاطره ای بود انشاالله در بازگشت از سیستان اگر مطلب خاصی بود می نویسم .انشاالله که خبرهای خوشی بیارم.
| حسين رنجبران از پستي و بلندي هاي شغل خبرنگاري مي گويد؛ خبرنگار يعني نقطه سر خط! | |
|
| |
|
| |
هفته ای که گذشت فکر می کنم نمونه خوبی بود برای نمایش سختی های کار خبرنگاری ویاد اوری دوباره اینکه چقدر شغل پراسترس وسختی داریم .
اول این هفته سوژه ای به من سپرده شد در خصوص فروش اخیر تسلیحات امریکا به رژیم صهیونیستی و کشورهای منطقه که تقریبا دوروز تمام برای تحقیق اون وقت گذاشتم وبعد ازاینکه نوشته هایم چندبار رد شد بالاخره روزسه شنبه ودر اخرین بار دکوپاژگزارشم نمره قبولی گرفت وتا حدود نه شب هم مشغول تدوین اون بودم ودر نهایت حدود نه وپانزده دقیقه رسید ونه وبیست دقیقه هم رفت روی انتن ((گزارشی که نشون میداد شرکتهای تسلیحاتی امریکا که درراس همه اونها رده بالاهای پنتاگون حضوردارند چه سودهای کلانی که از فروش سلاحهاشون نمی برند)) بگذریم همون شب به من وحمید وایمان ابلاغ کردند که باید ساعت شش صبح فردا چهارشنبه در اداره باشیم ومراسم تشییع پیکر ایت الله مشکینی رو در تهران پوشش بدیم هر کدام از ما سه نفر باید برای دوبخش خبری گزارش می زدیم خبر مکتوب ومصاحبه و...هم که سرجاش بود به من بخشهای خبری بیست وبیست ویک رسید صبح ساعت شش اداره بودیم ومن هم با هر سختی که بود با ایمان به قسمت مقامات رفتیم ومصاحبه های خوبی کاسب شدیم البته برخی از علما هم مصاحبه نکردن که در بین اونها مصاحبه نکردن یک نفر خیلی به دلم نشست حاج اقا امجد استاد معروف اخلاق رو میگم دوبار اونهم با چه شوقی رفتم برای گرفتن مصاحبه از ایشون اما با اینکه دوربین هم روشن بود وچند لحظه ای هم میکروفن رو مقابلوشون گرفته بودم حرفی نزدند وفقط عذر خواستند برای اولین بار بود که از مصاحبه نکردن یک نفراینقدر حال کرده بودم اخه یه معنویت خاصی داشتند با دیدنشون هم یاد سال ۸۲توی مدینه وبقیع افتادم یعنی اولین جایی که دیده بودمشون ...
بگذریم بعد ازاینکه یه ارتباط تلفنی با رادیو دادم وپلاتوروهم ضبط کردیم رفتیم به سمت بالا به حمید امامی زنگی زدم بببینم چه کار کرده که دیدم حمید خیلی حالش گرفته شده چون کارهاش درست وحسابی پیش نرفته بود بهش گفتم بی خیال درست میشه اما انگاراصلا روز حمید نبود چون گزارش ۱۴حمید هم به موقع نرسید وخیلی از زحماتش هدر رفت ظاهرا هم از نظر فنی به مشکل خورده بود وهم از نظر زمان خلاصه حمید اونقدر ناراحت بود که نمیشد باهاش حرف زد اما هر طور بود من وکامران ومحمد دلاوری بردیمش ناهاروسعی کردیم از اون فضا بیاریمش بیرون خدا نصیب نکنه که گزارش ادم اینجوری بشه ...اما در این میون من که نمی دونستم چه بلایی میخواد سرم بیاداینقدر بی خیال بودم که یه مقدار دیر کار تدوین رو شروع کردم بنده خدا محمد دلاوری هم که سردبیر ومسئول این برنامه بود چند بار بهم گفت که حسین زود باش اما من رو سیستم جدید خیلی حساب کرده بودم ویه مقدار دیر جنبیدم بالاخره با هر مصیبتی که بود گزارش بیست شبکه چهار رسید وبلافاصله هم تدوین ۲۱رو شروع کردیم ((میدونید که خیلی از مردم وتقریبا همه مقامات یه جور دیگه رو ۲۱یا همون اخبار نه شب زوم می کنن وحساسند)) بااینکه استرس زمان رو داشتیم کارها داشت خوب پیش می رفت اما یکدفعه ده دقیقه مونده به خبر کامپیوتر هنگ کرد وشاهین(( تدوینگرم)) که دیگه من ومحمد دلاوری با کلمات زودباش اعصابش رو خورد کرده بودیم گفت ..((گزارش پرید بدبخت شدیم ..))من که دیگه داشت قلبم می اومد توی دهنم زدم تو سرم فقط هر چی ذکر بلد بودم گفتم ونذرونیاز کردم مهردادوروزبه وشاهین هم ریختن سر کامپیوتر اینقدر حالم بد بود که فقط یک لحظه شنیدم ایمان مراتی میگه ..((حسین دیوونه الان سکته میکنی ها ول کن هر چی میشه بشه ...))
خلاصه نذرونیازها وزحمات بچه های تدوین جواب داد وبه قول معروف کامپیوتر بالا اومد گزارش حدود یک دقیقه به نه رسید همون لحظه نماز شکر خوندم اخه گزارش اول روز مملکت با اون همه مصاحبه با مقامات اگه نمی رسید هیچ اتفاقی هم برای شخص شخیص بنده نمی افتاد حداقلش این بود که ابروی سازمان می رفت....بازهم خداروشکر
چند ساعت قبل از این هم گفتند که باید یک نفرازبین من وکامران به همراه مراتی فردا پنج شنبه برای تشییع وخاکسپاری به قم بره که اخرسرقرعه به نام من افتاد بااین که حدود یازده شب رسیدم خونه قبل ازپنج صبح پنج شنبه اداره بودم ورفتیم قم وتا غروب هم مشغول اماده کردن گزارش ۲۱ بودم ایندفعه دیگه ساعت ۷شب گزارش رو تحویل دادم تا اتفاق شب قبل نیافته اما در هر حال عوارض اون شب چند روزه که ازارم میده قلب درد شدید تا همین چند ساعت پیش ولم نمی کرد خوب خبرنگاری دیگه این چیزها رو هم داره به خصوص خبرنگاری صداوسیما...
راستی روز خبرنگار تواین هفته واقع شده این روز رو به همه همکاران عزیزم چه در صداوسیما وچه در خبرگزاری های دیگه وچه درروزنامه ها تبریک میگم یاد همه شهدای عرصه خبررو هم گرامی میدارم بویژه دوستان عزیز شهیدم در حادثه سی -۱۳۰رو...
چهارشنبه که به همراه کامران نجف زاده ومحمد رضا طلاجوران برای مصاحبه با رییس جمهور ووهیات دولتی ها به پاستور رسیدیم تا یک جمعی رو دیدم که دارن به سمت ساختمان شکایات میان به کامران گفتم ..کامی مراقب باش که یکدفعه گیر نیافتی چون خیلی دیر شده/ اخه کامران همیشه به خاطر محبوبیت وصبر وحوصله اش بین مردم گیر میافته ومجبور میشه دردودل خیلی ها رو گوش کنه .
کامران وطلا پیاده شدن ورفتن ومن هم داشتم راننده رو توجیه می کردم چکار کنه که یکدفعه دیدم یک خانم پنجاه واندی ساله اومد طرفم وگفت:((شما که تو خبر بیست وسی اینقدر دم از مردم ومشکلات اونها میزنی به درودل من گوش بده /از اهواز اومدم وبرای گذران زندگی خودم وچند فرزند دانشجوم کارهای خونه های مردم رو می کنم برای گرفتن کمک هزینه ودیعه مسکن به رییس جمهور نامه نوشتم که دستور مساعد داد اما الان میگن فقط پانصد هزار تومان می تونند به من بدن)).
من هم که عجله داشتم وخیال هم می کردم تو اهواز خیلی خونه ارزونه گفتم..مگه همین ۵۰۰هزارتومان کارت رو راه نمی اندازه ؟
پیرزن به گریه افتاد وگفت :((نه بابا باید چند برابر این رو بگذارم کنار تا بتونم احتمالا یه جایی رو تو محله پایینی عربها برای خودم وبچه هام دست وپا کنم /تو رو خدا یه کاری برام بکن ...))
گفتم ..نمی دونم تو این موقعیت چه کار می تونم بکنم اما الان فقط می تونم بگم برو پیش اقای فلانی توی شکایات وبگو ازطرف رنجبران اومدم ببین میتونه برات کاری بکنه یا نه ؟اروم باش وتوکل به خدا کن.
نفهمیدم چکار کرد چون باید به برنامه می رسیدم سریع به سمت ساختمون دولت دویدم اما چندروزه که دارم درباره اون فکر می کنم .
-مطمئنا خیلی ها مثل این خانوم وبدتر ازاون هستن بویژه تو قضیه خونه وبازهم شکی نداریم که دولت سر این قصه مسئوله ونباید اون رو توجیه کنه اما ایا دولتی رو میشه پیدا کرد که بیاد واز روی قصد چنین مشکلاتی رو برای مردم فراهم بکنه اونهم در زمینه مسکن وسرپناه یا اینکه بتونه موانع ومشکلات رو برطرف بکنه واین کار رو نکنه؟
وسخن بعدی با اون افرادی که بایک برنامه ریزی دقیق موج این گرانی ها روسرقضیه مسکن با هدف تخریب دولت دارن پی میگیرن اقا جون همه اعتراف می کنن که شما کارتون رو خیلی دقیق وحرفه ای دارید انجام می دید اما بابا خدایی هم وجود داره دولت احمدی نژاد امروز نه فردا دورش تموم میشه یه ذره به مردم فکر کنید خوتون رو جای اونها بگذارید درضمن اگه به فکر مردم نیستید به فکر خودتون باشید مردم شماها رو شناختن با این کارها اوضاع خودتون رو بدتر می کنید وبه جای اینکه به قدرت نزدیک بشین هر لحظه از اون دورتر میشین.
-توی این چند روز یادیکی ازدیپلماتهایی هم افتادم که بالاخره بعد از چندین سال دلار گرفتن چندی قبل برای تعدیل نیرو وپایین اوردن خرج ومخارج مجبور شد از یکی از نمایندگی های مهم جمهوری اسلامی برگرده البته این اقا که از مقربین بعضی هاست فرزندانش رو برای ادامه تحصیل در این کشور خارجی نگه داشته.
از همه چیزهای قابل تاملی که ازاین اقا میگن بگذریم به یاد حرفی که همسرش در یک جمعی زده افتادم ویکسره ازاون روز اورو با این پیرزن اهوازی مقایسه می کنم .
همسر ایشون موقع مراجعت به تهران گفتن :((به بچه ها گفتم نگران هزینه هاتون در اینجا نباشین اخه میدونید باباتون فقط از وزارت خارجه که حقوق نمی گیره تازه این حقوق فرعیشه ))
بعدش هم این خانوم تلویحا به حقوق ثابت نفتی شوهرش اشاره میکنه!
یک جای دیگه هم شنیده بودم که برخی از وابستگان باندهای قدرت وثروت حقوق ثابت نقتی دارند اما هنوزهم امیدوارم این حرفها اشتباه باشه فکر می کنم یاد صحبتهای رییس جمهورهم درخرداد ماه تو اصفهان در اینجاهمچین بی ارتباط به موضوع نباشه .
احمدی نژاد در جمع دانشجویان اصفهانی به وضع شرکتهای نفتی وحاشیه های حوزه نفت اشاره کرد وگفت((نقل به مضمون)):این حوزه اینقدر پیچیدگی وزیروبم داره که اگر می تونستم خودم شخصا بر اونجا نظارت می کردم اما اگر این کار رو کنم دیگه به هیچ کاری نمی رسم ))
اقای رییس جمهور این حرف شما نشون میده که خیلی خوب از همه چیز اطلاع دارید وبه فکر هستید تا سروسامانی به اوضاع بدید اما نکنه شما هم به خاطر اونچه که بعضی ها مصلحت میدونند کوتاه بیاین واز کنار این چیزها رد بشین می بینید که ..
زنی ناتوان برای تهیه سرپناه فرزندانش میگریه وزن دیگری به حقوق ثابت نفتی شوهرش می نازه ...