شنیدم که در سفر چندی پیش اقای حدادعادل به جمهوری اذربایجان در یکی از جلسات یکی از حاضران اذربایجانی از الحاق اذربایجان ایران به این جمهوری سخن به زبان میاره که خود علمای اذری سریع موضوع رو جمع می کنند و از رییس مجلس هم عذر می خوان و اقای حدادعادل هم که انسانی فرهنگی و بسیار متشخصه در اون جمع چیزی نمیگه اما موقع عزیمت هیات ایرانی از باکو به گنجه فرصت رو غنیمت می بینه و در حضور یکی از مقامات ارشد این کشور در هواپیما دوباره این موضوع رو پیش میکشه .
رییس مجلس به این مقام اذری میگه ..اون اقا درمورد قضیه اذربایجان ایران چی می گفت؟
مقام اذری که باز می خواست موضوع رو بپیچونه جواب میده ..این مسائل بیشتر درزمان رییس جمهور قبلی حیدر علی اف مطرح می شد خیلی مهم نیست !
حداد عادل هم با اون لحن شیوا و قشنگش میگه ..راستی در زمان اقای حیدر علی اف هم وقتی این حرفها زده می شد ما قضیه به دنیا اومدن رستم رو تعریف می کردیم حتما شنیدید دیگه ؟
این مقام عالی رتبه اذری خودش رو به نشنیدن موضوع میزنه و اقای حداد هم ماجرای به دنیا اومدن رستم رو اینگونه تعریف میکنه ..
حتما می دونید که رستم خیلی ادم قوی و با صلابتی بوده ودر واقع اسطوره داستانهای مختلف ایرانی هاست/ نقل می کنند که وقتی قابله می خواسته رستم رو از مادرش جدا کنه و بیرون بیاره زورش نمی رسه و بجاش رستم دست قابله رو می گیره و می کشه داخل !!!!!!!
بعد از این سخن شیرین و در عین حال معنی دار رییس مجلس مقام اذربایجانی فقط یک لبخند تلخ میزنه و دیگه تا گنجه هیچی نمیگه.
راستی میگن قراره یه سفر برم سفری که حتی فکرش رو هم نمی کردم تا چندین ساله دیگه قسمتم بشه البته تا نروم و اونجا نرسم باورم نمی شه که واقعا دعوت شدم امادر هر صورت اگه رفتم به یاد همه خواهم بود و از همه هم حلالیت می طلبم /دعا کنید تا به واقع لایق باشم و بتوانم که ........
تو این پست میخوام با همکاران پرکشیده ام درد و دلی بکنم گرچه اونهایی که گزارش ساعت چهارده روز پنج شنبه رو دیدن شاید برخی از این مطالب براشون تکراری باشه ..
سلام بر همگی :
حاج محمود ایل بیگی میدونی که تا اومدم بعد از سه سال دوری تو از وطن به اومدنت عادت کنم رفتی/ تازه می خواستم اون لطفهایی که توی اولین سفر کاری خارجیم بهم کردی رو یه جورایی جبران کنم اما وقت نشد . تا اخر عمر رفتار پسندیده تو رو فراموش نمی کنم فراموش نمی کنم که برخلاف بسیاری از همکاران دفاتر خارج ازکشور که به حق دوست دارن در سفر مقامات کشورمون به حوزه کاریشون خودشون همه کارها رو انجام بدن تو از اول سفر من با اقای خرازی ((وزیر خارجه سابق))به اسلام اباد راننده/ماشین /دفتر/تدوینگر وهمه چیز رو در اختیارم قراردادی تا فارغ البال برای بخش خبری ۲۱ گزارش بزنم تازه بعدش هم با این که بازار اسلام اباد داشت تعطیل میشد به زور منو و فیلم بردارم و حتی خبرنگار خبرگزاری رو بردی و برامون از اون صنایع دستی های معروف پاکستان هدیه گرفتی .
داریوش خان شاهینی عیب نداره به ما که نگفته بودی تو راهی داری اما اخرین لحظه تو گزارشم یاد زهرا روهم کردم که حدودا ده پانزده روز بعد از شهادتت به دنیا اومد راستی داریوش جات تو فضای سیاسی کشور خیلی خالیه/ اوضاع بد نیست الحمدالله.
اقا سید یحیی مهدوی یادته با مجتبی دعوام شد و گزارشم ۲۰ دقیقه به پخش نصفه کاره مونده بود اما تو با خنده و ارامش اومدی تمومش کردی و رسوندی به پخش دلم برات خیلی تنگ شده دلم برای قران خوندنهای ماه مبارکت هم تنگ شده راستی پرسپولیسی دو اتیشه! دلم برای کلکلهات با مهرداد هم خیلی تنگ شده خیالت راحت وضع پرسپولیس امسال خوبه تا اونجا هم که می تونیم من و جواد و بعضی اوقات هم کامران مهرداد رو اذیت می کنیم .
حاج محمود توران پشتی مثل اینکه از یک هفته قبل از پرکشیدن برات دعوتنامه اومده بود که با ما نیومدی ایلام و جات رو عوض کردی/ تو ایلام همه چیز از کارت و بلیط گرفته تا اتاق و کارتهای حفاظت به نامت بود راستی حاجی یادته ازت پرسیدم چرا با ما نمیای ما رو پیچوندی و نگفتی عروسی دخترته عیب نداره حالا دق و دلیمون رو سر مجتبی خالی میکنیم. ببین! مجتبی تو هماهنگی دقیقا همون جایی میشینه که تو میشستی نمی دونم چه حکمتی بین پدر وپسر راستی حاج محمود بپا بچه رو !((این تیکه کلام معروف حاجی بود))
ابراهیم بقایی اینقدر رو من لقبهای مختلف گذاشتی تا این که اینجوری شد ... ببین دلم برای کلکل کردنهات خیلی تنگ شده دوست داشتم باز هم بودی و هزارتالقب برام میگذاشتی ابراهیم جات خیلی خالیه ...
اقامجید عسگری نماد صبر هماهنگی فیلم و خبر! دلم برای ماموریت رفتنهای با تو تنگ شده / تو هر سفری که با هم می رفتیم دلم می خواست زودتر از تو برای نماز صبح بلند بشم و به اصطلاح نفر اول باشم اما هیچ موقع نشد هر وقت بلند شدم دیدم که بیداری . اقا مجید اگه برخی اوقات اذیتت کردم یا با عجله های زیاد از حد ناراحتت کردم حلالم کن.
علیرضای افشار یادته یک هفته قبل از شهادتت توی ایلام اومدی از رو دست من خبر هیات دولت رو روی هوا زدی تا برای شبکه خبرزودتر بخونی باهات بگو مگو کردم البته اخرش تو رو به اغوش کشیدم و بوسیدمت اما خداییش چیزی ازما به دل نگرفته باشیها ؟علیرضا دلم برای این سمج بازیهات تنگ شده .
سید شیرازی دلم برای حس دوباره مرام و معرفت تو هم حسابی تنگ شده دوست داشتم الان بودی و یه کاری از تصویربرداری گروه ما مونده بود و بدون هیچ منتی تو اون رو انجام می دادی سید عجیب هوای احوال پرسی های گرمت رو کردم .
خداعفو عبدیان /عرب احمدی /حسن حیدری خوش اخلاق و با صلابت/مهدی اناری متواضع وکم رو /جواد فراهانی خوش تیپ و مهدی همتی پرانرژی دوساله که جاتون خیلی خالیه.
حمید خیرخواه صبح بخیر ایران بعد از رفتنت ناصر برادر عزیزت و دوست عزیزم خیلی شکسته شده .
جانثاری رادیو هنوز کارت ستاد انتخابات ریاست جمهوری نهمت پیش ماست جات توی ستاد انتخابات برای انتخابات پارسال شوراها خیلی خالی بود.
علی برادران فارس کجایی تا ازم عکسهای درجه یک بگیری. راستی علی! عکسهایی رو که ازم داشتی و بهم ندادی اونجا برام نگه دار تا اگه لایق بودم و گذرم به اونجا افتاد ازت بگیرم.
صادق نیلی خبرنگار متواضع فارس! هیچ وقت بهم نگفته بودی شاگرد اول اقای حداد عادل بودی /حداد در فراغت خیلی گریه کرد دلم برای صحبتهای اروم تو هم تنگ شده .
میر افضلی ایرنا یادته حدود یک ماه قبل از پرکشیدنت باهم تو سفر اول استانی تو بیرجند بودیم بهت گفتم خیلی اقایی تو گفتی ..ما بیشتر !!بعد کلی خندیدی و گفتی می خواستم بگم شما بیشتر واشتباه شد اما اشتباه نکردی همونی که گفتی درست بود شاید هم اصلا دعوتنامه همون موقع به تو رسیده بوده کسی چه میدونه ؟!
همه بچه هایی که رفتید و داغی بزرگ به دل ما گذاشتید هیچ موقع از ذهنمون پاک نمی شید و داغتون تا ابد بر دل ماست .
خدایا به من هم لیاقت بده تا به جمع با صفای اونها بپیوندم گرچه نیک می دانم لایق نیستم.
وقتی شنبه شب تو ویژه های ۳۰/۲۰ خبر دو عقد کنان ویژه رو با خرج و مخارج بسیار بالا خوندم که متعلق به دو جریان سیاسی متفاوت از هم و تقریبا برجسته کشور بود منتظر بازتابهای اون بودم اما تا حدود زیادی هم مطمئن بودم که همه جریانهای مختلف در چارچوب نظام از اینگونه خبررسانی مسئولانه حمایت می کنن چون هم در چنین خبرسانی از کسی به وضوح نام برده نمی شه و هم این کار /برخی ها رو که می خوان بدون هیچ دغدغه ای زندگی های انچنانی داشته باشن و در عین حال هم خودشون رو عامل به ارزشهای اصیل انقلاب معرفی کنن به فکر فرو می بره که نه بابا این خبرها هم نیست چشمهای تیزبین نمایندگان واقعی مردم در رسانه ها نظاره گر اونهاست و باید خودشون رو اصلاح کنن.
اما چهارشنبه وقتی برای تهیه گزارشی به مجلس رفته بودم اظهار نظر یکی از نمایندگان به اصطلاح میانه رو در این زمینه من رو عجیب به فکر فرو برد و به نوعی شگفت زده ام کرد.
این نماینده که البته همچنان برایش احترام قائلم چنین اطلاع رسانی رو به کلی زیر سئوال برد و اون رو به نوعی اشاعه منکر دونست.
این اقا می گفت ..چنین خبرهایی رو نباید پخش کرد چون با پخش اونها مردم نسبت به کل نظام بد بین میشن !!!
من هم با رعایت احترام اینگونه گفتم ..((اقای ... ما از خود شماها یاد گرفتیم که همیشه در جهت اصلاح حرکت کنیم و در مقابل کارهایی که مغایر با ارزشهای انقلاب اسلامیه ساکت نشینیم .
به نظرم پخش بیطرفانه و در ضمن هوشیارانه این خبرها خیلی تاثیر مثبت داره و مردم رو امیدوار می کنه که ما از طرف اونها به دقت همه چیزرو زیر نظر داریم و نسبت به ضایع شدن حقوق اونها یک لحظه هم غفلت نمی کنیم واز سوی دیگه برخی ها رو هم که بدنبال زندگی اشرافی هستن و همزمان می خوان خودشون رو مقید به ارزشهای انقلاب و نظام جا بزنن و از این طریق مشروعیت برای خودشون کسب کنن به خودشون میاره که به این راحتی ها نمی تونن هر کاری که میخوان انجام بدن.))
من که یه مقدار داغ کرده بودم ادامه دادم ..(( اخه مگه میشه از طرفی زندگی فقیرانه برخی مردم رو مثلا در بیقوله های روستاهای خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان دید که به نون شبشون محتاجند و بعد در قبال برگزاری چنین مراسمهایی سکوت کرد؟))
حالا اگه اینگونه مراسمها متعلق به کسانی بود که هیچ علقه و اعتقادی به انقلاب و نظام ندارن شاید چیزی نمی گفتیم اما اون کسانی که خودشون رو متعلق به نظام و انقلاب می دونن دیگه چرا ؟ایا این کار ما باز هم اشاعه منکر یا اینکه ممکنه اونها رو به خودشون بیاره و سبب اصلاح روش نادرستشون بشه ؟ایا اونوقت باز هم این کار ما در جهت تضعیف نظام معنی میشه یا بالعکس در جهت قوام نظام ؟
اصلا اینگونه حرکتها مایه افتخار نظام اسلامیه نه باعث تضعیف اون این رو همه بزرگان نظام میگن.
در نهایت این نماینده عزیز دیگه هیچی جوابم رو نداد و در عین حال چون نمی خواست از موضع خودش هم عقب نشینی کنه سر صحبت رو با یه نماینده دیگه باز کرد و ازمن دور شد.
در پایان این مطلب فقط می خوام یک تقاضایی از بازدید کننده های این وب داشته باشم و اون اینکه برغم همه توضیحات من توی این پست نظرشون رو فارغ از اینکه موافق یا مخالف نظر من باشه درباره چنین اطلاع رسانی بیان بکنن چون مطمئنا نظرشون برای من ودوستانم در ۳۰/۲۰ مهم و قابل احترامه.
ازهمون ابتدا که سوار هواپیما شدیم تا به سمت بحرین حرکت کنیم می دونستم قراره چه فشاری بهم بیاد چون وقتی به عنوان تنها خبرنگار صداوسیما به سفر میری همه شبکه ها ازرادیویی گرفته تا تلویزیونی از تو انتظار دارن و درعین حال خودت رو هم موظف میدونی که به هیچ کس نه نگی .
بهرصورت حرکت کردیم وسط راه بودیم که تیمسار افشارزاده ((اجودان مخصوص رییس جمهور))گفت ..رنجبران الان می تونیم نماز رو بخونیم به وقت بحرین اذان رو گفتن .خیلی خوشحال شدم چون می دونستم اززمانی که برسم باید بدوم ومعلوم نیست چه طوری می خوام به نماز برسم گفتم خداخیرت بده تیمسار سبب خیر شدی. نماز رو خوندیم وتا به خودمون جنبیدیم رسیدیم منامه مثل همیشه باید فقط می دویدیم تا از برنامه ها جا نمونیم البته با توجه به فشردگی سفر از قبل فکربرخی خبرها رو کرده بودم حاضر و اماده بودن وفقط باید زنگ می زدم تا روی تلکس برن .حدود ۱۲:۴۵به وقت تهران رسیدیم منامه بچه های خبر ۱۴همون اول کارزنگ زدن که ارتباط می خوایم رفتیم کاخ القضیبیه مراسم استقبال رسمی انجام شد و دوطرف رفتن برای مذاکرات خصوصی که من رفتم به کاخ حمد که محل استقرار اس ان جی بود تا ارتباط بدم البته بگذریم که این راننده های بی خیال وتنبل بحرینی چقدر اروم می رفتن و همین جوری کلی اعصابم رو بهم ریختن .رسیدم به کاخ حمد /با اینکه مسئول ماهواره ام رو زودتر فرستاده بودم تا نوار اول رو ارسال کنه اما موفق نشده بود وحسابی گیج میزد بقیه عوامل هم که یا بحرینی بودن یا فیلیپینی در هر صورت پنج دقیقه به دو مونده بود اما هنوز تصویربه تهران نرسیده بود دیگه داشتم برای ارتباط تلفنی اماده می شدم که سراج از بچه های پخش تهران گفت ..حاج حسین یه تصویر ساختمون سفیدی رو داریم دریافت می کنیم تو اونجایی؟ اهان اهان دیدمت حاجی فقط بگو میکروفن رو نصب کنه چون صدا نداریم فقط ۳۰ثانیه وقت داریم .
من هم به بنده خداعباس فراتی صدابردارمون گفتم زودباش بیا نصب کن اونم داشت نصب می کرد که یه دفعه دیدم اقای حیاتی داره باهام حرف میزنه فهمیدم که من و عباس هردو روی انتنیم تنها کاری که تونستم بکنم این بود که با دست عباس رو بزنم بره کنار اما همین هم رفت روی انتن وهمه هم دیدن واحتمالا هم کلی خندیدن/ بهرحال ارتباط زنده است دیگه .
بعداز ارتباط هم یکسره برنامه داشتیم به صورتی که اخر کار داشتم دو خبر رو همزمان می خوندم ویک خبر رو می نوشتم خوب عاقبت سفر فشره چهار ساعته همینه دیگه اصلا نفهمیدیم چه جوری سوار هواپیما شدیم و رفتیم سمت ریاض ...
همه ریاض منتظر احمدی نژاد
وقتی رسیدیم ریاض فقط مارو راهنمایی می کردن که سریع سوار ماشینهای مخصوص بشیم وفرودگاه رو ترک کنیم چون قرار بود بعد از ما هم چند نفردیگه از سران کشورها وارد بشن .اما چیزی که برام جالب بود این که انگار همه خبرنگارها فقط منتظر احمدی نژاد بودن البته یکی از خبرنگاران ایرانی که اونجا بود برام تعریف می کرد که این جماعت خبرنگار از چهار ساعت پیش که اومدن فرودگاه هر هواپیمایی که نشسته خیال کردن هواپیمای ایرانه اما وقتی احمدی نژاد از پلکان پایین نمی امد همه یه فریاد بلند می کشیدند که ای بابا چرا نیومد ؟
خلاصه سوار ونی شدیم که برامون درنظر گرفته بودن وپشت ستون حرکت کردیم اما یکدفعه دیدیم راننده از مسیر اصلی خارج شد وبعدش هم پلیس جلوی مارو گرفت تازه بنده خدا مجید یزدی فهمید راننده چه گافی داده تا تونست سرش داد می زد اونهم که بی خیال فقط می گفت به من گفتن که شمارو ببرم هتل حالا مسئول ما یزدی بود اما چیزی به راننده نگفته بود که بره هتل خلاصه درد سرتون ندم حدود یکساعت به خاطر این گیج بازی راننده تو ترافیک خیابونهای ریاض موندیم که واقعا قفل شده بودن قدم به قدم هم نیروی امنیتی ایستاده بود و کنترل می کرد در هر صورت رسیدیم محل اجلاس یعنی مرکز همایشهای ملک عبدالعزیز انصافا جای زیبایی بود تا به حال جایی به این زیبایی ندیده بودم .
وارد سالن که شدیم همه چیز عادی بود جز یک چیز اونهم لباسهای خانم های شرکت کننده بود همه یک مانتو مانند مشکی وبلند تنشون بود اول خیال کردیم اشتباه می کنیم اما وقتی دقیق شدیم فهمیدیم که خود عربستانی ها این لباس ها رو به این خانمها دادن البته هیچ کدوم حجاب سر نداشتن وروسری سر نکرده بودن اما موظف بودن این لباسهای مشکی وبلند رو بپوشن.
شب ساعت تقریبا دوازده بود که رسیدیم هتل هالیدی برعکس اون دبدبه کبکبه محل اجلاس هتلشون برای ما چنگی به دل نمی زد به عنوان مثال من وحمید ((خوئینی ها ))خبرنگار مهر که هم اتاق شده بودیم حدود نیم ساعتی دنبال دمپایی گشتیم اما چیزی پیدا نکردیم درهر صورت این قدر خسته بودیم فقط افتادیم البته از خستگی تا حدود یک ساعتی خوابمون نمی برد صبح ساعت پنج برپاباش بود دوباره بایدمی دویدیم تا شب .
روز دوم هم به سرعت اما پرفشار گذشت دیگه کار به جایی رسید که برای رادیو تجارت هم ارتباط دادم وبعدش هم شبکه خبر باهام ارتباط رفت ارتباط شبکه خبررو نشستم کنار خیابون جنب محل اقامت رییس جمهور دادم یکی از بچه های خوش ذوق تو اون حالت ازم عکس گرفته که اتفاقا عکس جالبی هم شده .
تا حدود عصر مصاحبه رییس جمهور قطعی نشده بود اما این قدر خبرنگارهای خارجی فشار اوردن که دیگه مسئولان هیات ایرانی مجبور شدن این مصاحبه رو بگذارن .یک سری از همین خبرنگارها فقط حدود یک ساعت پشت سرهم از من می پرسیدن که مصاحبه احمدی نژاد چی شد وکجا برگزار می شه ؟
انصافاهم مصاحبه رییس جمهور خیلی شلوغ شد وقتی ذوق و شعف این خبرنگارهای خارجی بویژه اروپاییها وامریکاییها رو برای دیدن احمدی نژاد می دیدم فقط حیرت زده نگاه می کردم از یکی از اونها که خبرنگار قدیمی حوزه نفت بود به کمک مترجم پرسیدم که علت این همه ذوق وشوق چیه ؟
این خانم ایرلندی الاصل گفت..ما خبرنگار حوزه انرژی هستیم وباید هرچیزی که منشا تحول دراین حوزه میشه رو پیگیری کنیم.
گفتم ..مگر احمدی نژاد منشا تحول ؟
گفت ..رییس جمهورتون واقعا حرفهایی می زنه که منشا تحوله این رو هیچ کس نمی تونه منکرش بشه .
خلاصه این برنامه هم تموم شد وباز نفهمیدیم که چه جوری سوار هواپیما شدیم واومدیم تهران چون تا اخرین لحظه خبر می خوندیم فقط یه لحظه که هواپیما از ریاض بلند شد فهمیدم که تا این جا اومدم اما زیارت خانه خدا نصیبم نشد شاید وقتی دیگر ...
راستی به مشهدالرضا می روم انشاالله نایب الزیاره خواهم بود .